8°C نیمه ابری
اوقات شرعی
  • چهارشنبه،28 آذر 1397
  • ورود
 
       
      • دختری در عمق فاجعه!
        دختری در عمق فاجعه!

        در آن ساعت بامداد به خاطر مصرف مشروبات الکلی حال طبیعی نداشتم فقط احساس می کردم پشت فرمان پراید پرواز می کنم. نمی دانم اگر به دستور معاون دادستان مشهد، خودروام توقیف نمی شد، چه فاجعه بزرگی رخ می داد چرا که من فقط عقربه کیلومتر شمار را می دیدم که مانند ثانیه شمار ساعت از 140-150 هم فراتر می رفت و من همچنان پدال گاز را می فشردم تا این که ... دختر 24 ساله که به خاطر رانندگی پرخطر در ساعت 3 بامداد و در پی اجرای طرح پیشگیری از وقوع تصادفات، به دادسرای ناحیه 6 مشهد )شهید کامیاب( احضار شده بود، وقتی مقابل قاضی سید هادی شریعت یار )معاون دادستان و رئیس کارگروه پیشگیری از تصادفات دادســرای مرکز خراسان رضوی( قرار گرفت، در حالی که قطرات اشک پهنای صورتش را پوشانده بود، گریه کنان گفت: شما در ساعت 3 بامداد از وقوع یک فاجعه اسفبار جلوگیری کردید، آن لحظه حال طبیعی نداشتم و نمی دانستم چگونه رانندگی می کنم شاید اگر آن شب چند دقیقه دیگر با همان سرعت وحشتناک رانندگی می کـردم، معلوم نبود چند خانواده داغـدار می شدند. دختر جوان با بیان این که از رفتار خودم شرم دارم، در تشریح ماجرا گفت: 10 سال قبل پدرم به خاطر بیماری قلبی فوت کرد و مادرم سرپرستی من و سه خواهر دیگرم را به عهده گرفت. او با پرستاری از کودکان در منازل مردم و حمایت کمیته امداد هزینه های ما را تامین می کرد تا این که بعد از ازدواج دو خواهرم، من هم سال گذشته با یکی از بستگان دور مادرم ارتباط برقرار کردم اما بنا به دالیلی نتوانستم با او ازدواج کنم به همین دلیل در یک مغازه فروش پوشاک مشغول کار شدم و با تسهیالتی که کمیته امداد در اختیار مادرم گذاشت، یک دستگاه پراید هاچ بک خریدم تا من هم خودرویی داشته باشم اما گرفتاری های من از حدود دو ماه قبل، زمانی شدت گرفت که مهندس جوانی مرا خواستگاری کرد. او تحصیل کرده بود و من نمی توانستم به او بگویم که مادرم در خانه های مردم کارگری می کند.این موضوع و همچنین اتفاق دیگری که قبال در زندگی ام رخ داده است و نمی توانم آن را بازگو کنم، موجب شد تا به ازدواج فکر نکنم این درحالی بود که مادرم اصرار داشت به خواستگاری شاهین پاسخ مثبت بدهم. آن شب نیز بعد از مشاجره با مادرم حدود ساعت یک بامداد سوار پرایدم شدم و از میدان شهید فهمیده به سوی بولوار وکیل آباد رفتم تا از نظر روحی کمی آرام بگیرم، در همین هنگام از کنار خودرویی عبور کردم که سه زن جوان داخل آن شادی می کردند، من هم بوقی زدم و گفتم »شاد باشید!« آن ها با اشاره دست از من خواستند آن ها را همراهی کنم! من هم که دنبال چنین فرصتی می گشتم کنار بولوار توقف کردم و درون خودروی آن ها مقداری مشروبات الکلی نوشیدم. دقایقی بعد از رفتن آن ها، من درحالی که مسیر را گم کرده بودم و چیزی نمی فهمیدم سوار بر خودرو، ویراژهای وحشتناک می دادم که ناگهان ماموران مرا با سرعت بیش از 140 کیلومتر متوقف کردند. در همین حال بوی زننده مشروبات الکلی در فضا پیچید و مرا به کالنتری بانوان بردند . امروز وقتی به دادسرا آمدم تازه فهمیدم آن شب معاون دادستان مشهد که ساعت 3 بامداد برای جلوگیری از تصادفات، در بولوار وکیل آباد حضور داشته و بر اجرای طرح رانندگی ایمن نظارت می کرده است، دستور توقیف خودروی مرا صادر کرده بود. اما ای کاش ...
        ماجرای واقعی با همکاری شورای پیشگیری از تصادفات دادسرای مرکز خراسان رضوی چاپ شده در روزنامه خراسان
         

        تعداد بازدید :94
        نام:
        پست الکترونیک:
        شرح نظر: